بصير احمد دولت آبادى

386

شناسنامه افغانستان ( فارسى )

از وقايع دايم الاجرائى بود . درحالىكه اهالى اقوام مختلفه افغانيه قافله‌هاى غير منقطع براى اخراج شدن تشكيل مىدادند ، اعليحضرت سراج الملة و الدين ( امير حبيب اللّه خان ) همه فراريهاى اخراج شده ممالك اجنبيه را به مخارج زياد واپس به وطن‌شان ارجاع نمودند و بسى املاك و اموال مضبوطه مصادره شده را به اصحابش اعطا فرمودند . هيچ‌كس از ذكور و اناث قوم ( يعنى محمدزاييها ) بىتنخواه نسبى نماند . هيچ‌كس را به ديگرى محتاج نگذاشته همه افراد يك عايله جداجدا صاحب تنخواه دادند . . . اخلاق عمومى به درجه‌اى زهرناك گرديده و سوء اخلاق در مردمان چنان تأثير ناگوارى بخشيده كه احكام خدا و رسول ، قرآن ، پادشاه ، حق وطن ، شرافت ملى ، عزت و شان قومى عباد اللّه وجدان و ايمان همه را براى نفس اماره خائن مشئوم خود بر طاق نسيان مىگذاريم . پادشاه براى ولايات شاهانه حاكم مقرّر و انتخاب مىكند اصيل بگويى اصيل ، ريش‌سفيد بگويى ريش‌سفيد ، نمازخوان بگويى نمازخوان ، متدين بگويى متدين ، عالم بگويى عالم ، عاقل بگويى . . . وقتى كه مقرّر مىشود به درجه‌اى مفلس و مفلوك مىباشد كه اسپ‌هاى سواره خود و نوكران خود را به قرض تدارك كرده به هزار مشقت و خون جگر خود را به دايره حدود ولايتى كه مقرّر شده پرتاب مىكند . به مجردى كه آنجا مىرسد . . . اسپ بگويى كمندها ، مال مواشى بگويى رمه‌ها گله‌ها گله‌ها ، شتر بگويى قطارها قطارها ، نقدى بگويى خزانه‌ها . . . سبحان اللّه ما به چشم سر مىبينيم كه ذات قدسيت صفات پادشاه معظم ما در باب حسن اداره و تلف نشدن بيت المال به درجه‌اى ساعى و جاهد مىباشند كه از بسا مصارف و مخارج مبرمهء ذاتى